زمان ثبت : دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387 در ساعت 19:20
نویسنده : غزال
عنوان : من خوبم

سلام سلام

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

به به

چقدر حالم خوبه؟

یه دنیا

چه قدر خوشحالم؟

یه همه

داریم میریم

عوض کردن همه چیز

مثه از نو متولد شدنه

بخدا نمی دونینی چی می گم!

خیلی عالیه

فرصت برای عوض شدن

من که همینجوری شیطون می مونم

از دوستم الهام هم ممنونم که انقدر فحشم داد تا بالاخره آهنگای غمگین رو از روی گوشیم و از روی هدفنم پاک کردم و مثل قبل آهنگ اونم فقط شاد گوش می کنم.( چون ۹۹ درصد زمان بیداری من به گوش کردن آهنگ می گذره خیلی مهمه که چی گوش کنم و تاثیر مستقیم تو روحیه ام داره)

خدایی الان خوشحالم

به جون خودم هیچ چیزی عوض نشده ها

فقط دوباره همون غزال شدم.

می گن آدم به سخت ترین چیزا هم عادت می کنه که مرگ عزیزانشه چه برسه به ناراحتی های بی دلیل

خوب آهنگ وبلاگمم باید عوض کنم

نمی شه که با روحیه ام سازگاری نداشته باشه

راستی دارم کتابای صادق هدایتو می خونم

چقدر دوسش دارم ولی جالب اینه اصلا نمی خوام خودمو بکشم

حالم خوبه



زمان ثبت : دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387 در ساعت 19:20
نویسنده : غزال
عنوان :

سلام سلام

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

به به

چقدر حالم خوبه؟

یه دنیا

چه قدر خوشحالم؟

یه همه

داریم میریم

عوض کردن همه چیز

مثه از نو متولد شدنه

بخدا نمی دونینی چی می گم!

خیلی عالیه

فرصت برای عوض شدن

من که همینجوری شیطون می مونم

از دوستم الهام هم ممنونم که انقدر فحشم داد تا بالاخره آهنگای غمگین رو از روی گوشیم و از روی هدفنم پاک کردم و مثل قبل آهنگ اونم فقط شاد گوش می کنم.( چون ۹۹ درصد زمان بیداری من به گوش کردن آهنگ می گذره خیلی مهمه که چی گوش کنم و تاثیر مستقیم تو روحیه ام داره)

خدایی الان خوشحالم

به جون خودم هیچ چیزی عوض نشده ها

فقط دوباره همون غزال شدم.

می گن آدم به سخت ترین چیزا هم عادت می کنه که مرگ عزیزانشه چه برسه به ناراحتی های بی دلیل

خوب آهنگ وبلاگمم باید عوض کنم

نمی شه که با روحیه ام سازگاری نداشته باشه

راستی دارم کتابای صادق هدایتو می خونم

چقدر دوسش دارم ولی جالب اینه اصلا نمی خوام خودمو بکشم

حالم خوبه



زمان ثبت : جمعه 21 تیر ماه سال 1387 در ساعت 19:53
نویسنده : غزال
عنوان : فرصت شعر جدیدم

شعر جدیدم

4:14 بعد از ظهر روز جمعه

21 تیرماه 87

 

فرصت:

 

فرصت جبران از من

ساخت یک زورق دوباره

تا که شاید از یه رودی

زیر نور ماه  ، یابم آن ستاره

فرصت تردید در من

ترس از اندوه مادر

گریه های عاشقانه

با دو چشم خیس ، روح پرپر

فرصت یکی شدن نیست

مای من تو را نداره

التماس من به درگاه خدایم

بیش از این ارزش نداره

شعر سرد و بی گلایه

وحشت از تنهایی من

من شدم جغد زمانه

دست کش از دامن من

واژه ها غلتید و سر خورد

این قلم چیزی نمی گفت

بوی باروون ، خاک کوچه

ساعتم از مرگ می گفت

صبح رفتن گنگ بودم

کودکم هی گریه می کرد

شایدم از روی عادت

نقش غم بر درد می زد

 

 

 

دیشب شب آرزو ها بود

و من هیچ  آرزویی نداشتم

پس دعا نکردم

 

یه جمله خیلی قشنگ که تو فیلم پس از پایان گفت و من یادداشت کردم

آتنه فقیه نصیری گفت :

آدم وقتی از دنیا چیزی نخواد

یهو چشماشو باز می کنه و می بینه همه چیز داره

 



زمان ثبت : پنجشنبه 20 تیر ماه سال 1387 در ساعت 09:32
نویسنده : غزال
عنوان : ممنون کاکتوس عزیزم

 

 

سعیده جونم

هرچه دارم از تو دارم

ای همه دار و ندارم

در همین جا فریاد می کشم

خیلی سعیده جونم ماهه و از اذیتام شرمنده ام

خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم

سعیده ی گلم

www.kaktoos55.blogsky.com



زمان ثبت : چهارشنبه 19 تیر ماه سال 1387 در ساعت 23:44
نویسنده : غزال
عنوان : عاشق فروغ شدم

سلام سلام

بعد از چندین سال دارم از این شهر میرم

واسه همیشه

تغییر مکان زندگی

دانشگاهم هم عوض می شه

می خوام خودم هم عوض بشم

همون آدمی که دیگه مریم مقدس نیست

جبران اشتباهام

غرور وحشتناکی که نداشتم ولی می خواهم داشته باشم

سعی می کنم

بد شوم

سنگندل باشم

تنها باشم با خودخواهی هایم

 از اینجا میروم

خودم را ،

خود خوبم را

در این شهر چال می کنم

می خواهم بدی باشم که مغرور است در عین جذابیت

جذابیتم ، شور و شوقم

صداقتم

نتیجه نداد

خوشحالم که میروم

تا آدم جدیدی شوم.کسی که دوستش ندارم ولی مطمئنن در این دنیا از این غزال که هستم

خوشبخت تر می شود

 

شعر وداع از فروغ فرخزاد

آهای مهربونی که بهم این کتابو هدیه دادی

امیدوارم هدیه یا یادگاری که بهت دادم رو دور نندازی

 

وداع

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

می برم ، تا که در آن نقطه ی دور

شستشو یش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ، ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبیت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

این امید عبث بی حاصل

 

 

واقعا از این شعر فروغ لذت بردم

مخصوصا از قسمت هایی که سرخابی اش کردم

چه قدر مثله منه

البته من مثل اون

دوسش دارم

کلی



زمان ثبت : سه شنبه 18 تیر ماه سال 1387 در ساعت 12:46
نویسنده : غزال
عنوان : شعر جدید خودم به اسم : چه مانده از من؟

 

شعر هایم جواب گوی احساسم نیست

چه آوردی که مرهمی برایم نیست

سکوت می کنی و می گویی مهم نیست

حتی برایت ؛ غزال هم آدم نیست

چه می کنی با دل کوچک خسته ام؟

باور نمی کنی که جسمی بی سایه ام

رفتی و تنها من بر بی رحمیت شاهدم

تو فکر کردی من بی دل و بی صاحبم؟

چرا باور کنم دروغهای خنده دارت را؟

یا سکوت های بی دلیلت را

بیا و ببین این خاکسترم را

تو که شکستی شیشه ی باورم را

خرد می شوم زیر نگاه سرد کودکانه ات

به کدامین بهانه ترک شدم در زندگی بی بهانه ات؟

من که شمع بودم در خلوت تاریک شبانه ات

همان پروانه ای که سوخت در آتش عشق بی ستاره ات

 

 

شرمنده

چون مخاطب قبلی خاص بود

نظر دهی رو برداشتم

در مورد شعرم نظر بدهید

 

 



زمان ثبت : دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387 در ساعت 15:31
نویسنده : غزال
عنوان : هنوزم می تونم و می خوام همون غزال باشم.اگه بذارن...

مخاطب: یک نفر

کسی که مطمئنم سر نمی زند.

فکرام رو کردم

برای این مطلب نظر نمی خوام

برای شعر نظر بذارین 

 

 

 

سلام سلام

 

با تو هستم آدمی که کشته و مرده ی شادیم بودی

با تو ام با تویی که می گفتی از همه شادترم

چی رو می خواستی ثابت کنی؟

اینو که می تونی خردم کنی؟

به آرزوت رسیدی؟

نمی دونم چرا از عذاب دادنم لذت بردی

ولی شرمنده

هنوز تا آرزوت کلی باقی مونده

فکر کردی تا همیشه اشتباه از تو و معذرت خواهی از من؟

چرا ؟

نخیر عزیزم

مادر ترزا مرد

خسته شدم از بس مریم مقدس بودم

الان خیلی خوشحالم

مثه نوشته ی قبلیم

تو هم می تونی از غصه بری ...

چون نتونستی و لیاقت منو نداشتی

آره

خیلی ساده است

می تونی به سادگی و حماقتم بخندی

قبول دارم

خوب نقش مریم مقدس رو داشتم

ولی نقشم عوض شدم

شدم خواهر های بدجنس سیندرلا

البته نه برای اونایی که دوسشون دارم

برای تو و کسایی که به نهایت نامردند

هیچی نمی خوام بگم ازت

فقط می گم

تو لیاقت نداشتی و

باور دوباره و صد باره ی این شعر برای من:

 

 

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان

روز اول که سرشتند گل پیکرشان

سنگ اندر گلشان بود

همان شد دلشان

 

 

هر چند می دونم انقدر ... که حتی به این وبلاگ سر هم نمی زنی

ولی یادت باشه

من برای تک تک دوستایی که توی این وبلاگ دارم

جون می دم

ولی تو جات حتی ...

برات متاسفم

بیشتر از تو برای خودم متاسفم

حماقت کردم

حماقت

 

فقط این شعر تقدیم به تو

نه اون شعرایی که از روی پاکی خودم تقدیم بهت می کردم:

 

 

یه روز ضربه ای می خوری تو عشق که نمی تونی پاشی

آخه ادم خوبی نیستی و نمی تونی باشی

خیلی خوبم باشی، موندن با تو بده دیگه

بدون گرفته تو زندگیم جات و کس دیگه

پس پا بکش بیرون امیدوارم بشنوی صدامو

ازت بدم میاد عادت داری بشکنی دلا رو

 منم بی خیالت شدم  د  برو تو رو دیگه

نمی خوام ببینمت ؛ خط کشیدم دور تو رو دیگه

 

 

البته بی جا می کنم دوباره...

بالاخره منم خدایی دارم

همون که حداقل مطمئنم دوسم داره

مطمئنم

 



زمان ثبت : یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387 در ساعت 11:52
نویسنده : غزال
عنوان : من شادم و خوشبخت

 

سلام سلام

خوبین

من خوبم

عالی

چرا بد باشم؟

خدای من انقدر خندیدم

که نگو

می دونید

خندیدن هم واسه ما فایده داره

چند روزه همه به خندیدنم توجه می کنن

چند روز پیش زنگ زدم

باز وزارت ارشاد

طبق معمول خانومه بر داشت تا صدامو شنید گفت نیومده از بررسی هنوز

منم مثه همیشه خندیدم و گفتم مرسی

تا اتومدم قطع کنم گفت

شما دختری یا پسر؟

گفتم دخترم

گفت چند سالته گفتم ۱۹

دانشوجی مهندسیم

گفتش چه خوش خنده ای

گفت هر دفعه زنگ می زنی منم هر دفعه می گم نیومده ولی تو باز می خندی؟

من همین جوری ساکت بودم

گفت حالا خانوم کوچولوی خوش خنده بگو شماره کتابتو تا تو کامپیوتر بزنم

گفتم بعد گفت از بررسی نیومده

جالبه بدونید

قبلا که زنگ می زدم حتی به زور می گفت از بررسی نیومده

ولی فکر کنم خندیدن های من اونم شاد کرده بود

کلی حرف زد که هنوز کتابایی که برج ۷ و ۸ پارسال دادن مجوز نگرفته و دل گرمی داد و گفت که ایشالله موفق باشم

و من فقط ساکت بودم و به معجزه ی خنده ایمان آوردم

و حالا حتی شاید بیشتر می خندم!!!

 

 

چند روز پیشم رفتم پیش خابگاه دوستام و کلی سر به سرشون گذاشتم و داشتم می خندیدم

که یکی از دخترا گفت چقدر شما خوشید!!!

منم گفتم ماها رو می گی؟؟؟

ماها همیشه خوشیم

خندید و گفت نه عزیزم

تو رو می گم تو چرا اینقدر خوشی

خبریه؟؟؟

گفتم اگه به خبر باشه که اره همیشه خبریه

زنده ام شادم و دلی دارم شاد که شاد می کند و می خندد و می خنداند و به داشتن داشته هایش راضی !!!

 

امیدوارم همه مثل من باشن:

از هر چیزی که دارن راضی باشن

هیچوقت نخوان به گذشته برگردن و جبران کنند و از تصمیماتشون راضی باشن

 همیشه موضوعی واسه خوشحالی پیدا کنن

شعار نیست

باور کنید دنبال چیزی برای خندیدن بگردید زودتر گیر میارید تا چیزی برای ناراحت شدن!

 

و من حاضرم قسم بخورم خوشبخت ترین آدمی هستم که وجود داره!

خداکنه همتون یه روز به این قسم برسید

 



زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 14:08
نویسنده : غزال
عنوان : بازم بد قولی، بازم شعر جدیدم ، به اسم : اول و آخر

سلام

 

راستی

 

برنده شدن تیمم مبارک

 

 

                  افشین امپراطور

 

با شخصیت تر از این مرد خودشه

 

به افتخار افشین امپراطور  و

 

تمام پرسپولیسی  های گل

 

هیپیپ هورااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

آول و آخر :

قاب عکسم چون همیشه                                  از وجودت سرد و خالیست

توی قلب من عزیزم                                           جای خون عشق تو جاریست

منی که خواستم بمونی                                    می مردم از فکر دوری

با کمال قهر و کینه                                            گفتی که این آخرینه

قلب تو عاشق من بود                                       اینو اشتباه نکردم

تو که حرفاتم دروغه                                           اونا رو باور نکردم

من گذشتم چون همیشه                                   رفتی تا غم یاورم شه

شب شروع گریه هام شد                                   کی می شه عشقت بمیره؟

تو عزیزی خوب می دونی                                   واسه ای منو می رونی

میدونی ناز تو زیباست                                       وقتی که با من می مونی

من خریدار نگاتم                                               عاشق دلگرمی هاتم

می دونم خودت می دونی                                  تا همیشه پا به پاتم

تو که نیستی تا ببینی                                       عشق تو جاوید و زیباست

بی کران یا بی نهایت                                         اول و آخر حرفاست

عشق من برگرد دوباره                                        از شب من خون می باره

تو دروغ می گی می دونم                                    عشقو تو چشات می خونم

من گذشتم چون تو گفتی                                    قلبتو به غیر باختی

حالا من هستم زیادی                                         می دونم دوسم نداری!

قاب عکست خالی اما                                          چهره ات به خوبی پیداست

تو که رفتی دیگه نشکن                                        خاطراتتو با حرفات

 

نظر یادتون نره!



زمان ثبت : یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 12:28
نویسنده : غزال
عنوان : جنگل سبزم

 

البته قبول دارم خیلی ایراد داره چون اولین شعر غیر عاشقانه منه

امیدوارم بهتر بشه

 

جنگل سبزم :

 

من از کجا آمده ام

 که این چنین گم شده ام

خانه ات یادم هست اما

دیر وقتیست رفته ام

 

رنگ سبزت ؛ ساز برگات

حس خوبه سرده شبهات

خوبی آرامش من

 پیش رودت ؛ زیر ابرات

 

من که دورم از بهارٌ

 مونده ام تو شهر یارم

تو بدون تو این زمونه

 خسته از آدمکا ام

 

من زخاکم : عاشق تو

 عاشق مهر درختات

من می آیم تو نگه دار

جامو رو خش خش برگات

 

جنگل من ؛ ساحر من

عاشق سبزت من هستم

به امید ساده بودن

پیش تو زود بر می گردم

 

خانه ی سبز از تو ؛ نو شد

کشور ما تازه تر شد

فکر کنم با بودن تو

شعر من هم ساده تر شد

 

 

منتظر نظراتون هستم

 

 



زمان ثبت : دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 16:14
نویسنده : غزال
عنوان : بدقولم جدید ترین شعرم

سلام سلام

مامور وسوسه من کارت گرفت

آقا روزبه اینم شعر جدیدم که دیروز گفتمش

 

بدقولم

 

بغض از دلم فراریه

تویی که باز جات خالیه

تو حق داری تو قلب من

یه چند تا عشق زیادیه

یه فرصت دوباره ای

ببین که دستام خالیه

به حرمت اشک چشام

بگو که فرصت باقیه

مدیونه خنده های من

به لحن خوب سادگیت

بیا بازم از مهر بخون

کم داره روزم تازگیت

ستاره شو به چشم من

سوسو بزن هر شب برام

قشنگترین بهانه ای

برای غربت صدام

سکوت من شکسته شد

بغض از دلم رختش رو بست

وقتی که قلبم جز به تو

رو هر کسی درش رو بست

قرار نبود باز قلب من

عاشق بشه ؛ شعری بگه

ببین چه کردی عمر من

شروین باید بدقول بشه

فدای هر چی تو بخوای

می گم که میمیرم برات

تو هم بگو فقط یه بار

می گذرم از بد خلقی هات

از عشق که هیچ خیری ندید

دل شما از دست من

می خوام بگم عوض شدم

سری بزن به قلب من

 

 



زمان ثبت : سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387 در ساعت 15:54
نویسنده : غزال
عنوان : نی نی نازم

 

این عکس از این دختر خانوم خوشگل

دختر پسرعموی مادر و پدر منه

سارا خانوم

چشمش نزنید !!!

مراقب خودتون باشید

دوستتون دارم

غزال(شروین)

 

 

 

 

 



زمان ثبت : چهارشنبه 22 اسفند ماه سال 1386 در ساعت 17:59
نویسنده : غزال
عنوان : خبر خبر

دوستان عزیز

به دلیل مسافرت

در اولین فرصت به تمامی دوستانی که آپ کردند و خبر دادن سر می زنم

تاخیر منو ببخشید

دوستتون دارم غزال (شروین)